![]() |
|
قطع بیمه بیکاری کارگر به جرم این که پدرش خودرو دارد!! در نظام سرمایه داری هر جنایتی با هر درجه از عمق و عظمت و شدت حادثه ای بسیار عادی، متعارف و همگن با شیرازه حیات این نظام است. آنچه برای سرمایه داران و دولت آن ها از بیخ و بن بیگانه است چشم پوشی از ارتکاب شرارت و توحش است و فقط قدرت پیکار توده های کارگر است که می تواند آنان را مجبور به این چشم پوشی کند. سرمایه داری ایران متأسفانه فشار قدرت توده های کارگر را بر گلوی خود حس نمی کند و درست به همین دلیل حتی در اعماق دوزخ بردگی مزدی هم نقش کارگاه معماری و کوره های ریخته گری را در خلق لحظه لحظه بشرستیزی های جدید و جدیدتر ایفا می کند. به یک نمونه از این ابداعات و مصنوعات نوین کارگرکشی نگاه کنیم. مهدی کارگر سابق کارخانه فرج البرز در استان قزوین است. او پس از سال ها استثمار شدن و تولید ارزش اضافی و سرمایه برای سرمایه داران صاحب کارخانه بیکار شده است و، به بیان واقعی، مالکان شرکت او را به زور از کارخانه اخراج کرده اند. مهدی با همه وجود تلاش می کند تا شاید در جای دیگری نیروی کار خود را به هر بهای نازلی به فروش برساند. اما موفق نمی شود. او سرانجام به اداره تأمین اجتماعی مراجعه می کند و پس از روزها و ماه ها آمد و رفت و تقلا موفق می شود که موافقت دست اندرکاران این نهاد را برای پرداخت حق بیمه بیکاری بسیار ناچیز خویش به دست آورد. تا اینجا را داشته باشید. به سراغ پدر مهدی می رویم. او یک خودرو قراضه عهد بوقی دارد که زیر فشار فقر و بدبختی و گرسنگی گاه با آن مسافرکشی می کند. پدر مهدی یک روز صبح از فرزندش طلب کمک می کند و از او می خواهد که خودرو قراضه درحال اسقاط را برای تعمیر به کارگاه تعمیر خودرو ببرد. مهدی به یاری پدر می شتابد و خودرو را به تعمیرگاه می برد. اما درست در همین زمان یکی از کارمندان سازمان تأمین اجتماعی به خانه پدر او زنگ می زند و می خواهد که با خود وی صحبت کند. پدر مهدی به اقتضای طبیعت پاک انسانی خود و بدون توجه به این که در آن سوی تلفن یک مزدور نظام سرمایه داری است که در تدارک ضد انسانی ترین ترفندها است پاسخ می دهد که مهدی برای تعمیر خودرو به کارگاه رفته است. مکالمه تلفنی تمام می شود. اما فردای آن روز سازمان تأمین اجتماعی بیمه بیکاری مهدی را قطع می کند!! مهدی هاج و واج و مبهوت و در شرایطی که هیچ ریالی برای امرار معاش خود نداشته است به سازمان مذکور رجوع می کند و علت این کار را می پرسد. جواب مسؤلان سازمان بسیار ساده این بوده است که پدر مهدی یک خودرو دارد و از آن جا که ممکن است مهدی هم روزی روزگاری این خودرو را قرض گیرد و مسافرکشی کند پس شاغل است و حق بیمه بیکاری به وی تعلق نمی گیرد!! گفتیم که نظام سرمایه داری به طورکلی در تمامی تار و پود خود دنیای کارگرکشی و شرارت و وحشیگری علیه بردگان مزدی است. اماجهنم سرمایه داری ایران به راستی حدیث دیگری دارد، به طوری که مثلا یک کارگر ساکن لوکزامبورگ، نروژ، سوئد، یا سایر ممالک اروپای غربی و شمالی اصلا نمی تواند بفهمد که چه رابطه ای میان غرامت بیکاری مهدی با خودرو پدر وی وجود دارد؟! و چرا دومی باید دلیل کافی و جامع برای قطع اولی شود؟! اما ماجرا به اینجا ختم نمی شود. پدر مهدی وقتی که حادثه را می شنود و هنگامی که شاهد خراب شدن آوار عظیم شقاوت و بیرحمی دولت سرمایه داری بر سر فرزندش می شود سخت احساس عذاب وجدان می کند، احساس عمیق عذاب وجدان در مقابل فرزندش که این گونه آماج هارترین و درنده ترین و بیشرمانه ترین تهاجمات بی مهار سرمایه و دولت سرمایه داران قرارگرفته است. او خودرو خویش را می فروشد تا شاید دستاویز شوم و سیاه و کثیف مزدوران سرمایه برای گرسنه کردن فرزندش را خنثی کند. پدر مهدی این کار را انجام می دهد. اما عوامل سرمایه در سازمان تأمین اجتماعی برای برقراری مجدد غرامت بیکاری مهدی هیچ اقدامی نمی کنند و اینک مدت ها است که او را در دالان های تاریک و بی انتهای دیوان سالاری کشنده دولتی سر می دوانند. منبع: گزارش پانید فاضلیان در سایت های اینترنتی 11 تیر 88 |