![]() |
|
باز هم انفجار معدن، باز هم در چین و باز هم مرگ ده ها کارگر! معدن دیگری در چین منفجر شد و 90 کارگر را در زیر میلیون ها خروار خاک برای همیشه مدفون کرد. معدنی که منفجرشده است در مرز مشترک روسیه و چین، در منطقه موسوم به هیلونگ جیانگ، قراردارد. معدن متعلق به تراست عظیم معدن هیلونگ جیانگ است که هر سال یک میلیون و چهارصد هزار تن ذغال سنگ تولید می کند. هیلونگ جیانگ یکی از ده تراست غول پیکر معدن در کشور چین است. این تراست بزرگ به همان اندازه که عظیم است در کشتار کارگران نیز عظیم عمل می کند و هر سال شمار انبوهی از توده های کارگر را به دیار مرگ روانه می سازد. فقط در همین معدن هیلونگ جیانگ صدها کارگر کار می کنند. در روز حادثه، قریب 530 کارگر در عمق 500 متری زمین مشغول کار بوده اند. حدود 400 کارگر با هزاران بدبختی و مشقت خود را از لای توده های عظیم دود بیرون کشیده اند. حداقل 21 کارگر در همان عمق 500 متری معدن در زیر توده های خاک باقی مانده اند. هنگام وقوع انفجار بیش از صد کارگر از همه سو در محاصره فشار گاز قرار می گیرند و تا کنون جسد مرده 90 تن از زیر آوار بیرون کشیده شده است. یکی از کارگران می گوید که به دنبال وقوع حادثه برای مدتی بیهوش شدم و وقتی به هوش آمدم خود را در محاصره کوهی از دود و گازهای خطرناک یافتم. او ادامه می دهد که با همه توان خود تلاش کرده و به کمک همزنجیرانش از مرگ حتمی نجات یافته است. انفجار معدن در چین و قتل عام انبوه توده های کارگر از این طریق در زمره عادی ترین، متداول ترین و شاید هم روزمره ترین رویدادها است. هیچ سالی نمی گذرد که هزاران کارگر چینی در اعماق معادن فروریخته و منفجرشده این کشور دفن نشوند. عمر اکثر معدن های چین چند قرن است. آن ها مخروبه و آسیب دیده و در شرف سقوط هستند. هر چند وقتی یکی از آن ها فرو می ریزد. آمار تلفات این ریزش ها یا انفجارها بسیار وحشت انگیز است. فقط در طول سال 2007 آمار کشتکان حوادث این معدن ها بیش از 3800 نفر بوده است. آیا وجود تمامی این داده های واقعی در کنار یکدیگر دلیل کافی برای اطمینان یا لااقل احتمال زیاد فروریزی این معادن نیست؟ فقط جنایتکاران و جلادان می توانند جواب منفی بدهند. به همین دلیل، یک سؤال بسیار اساسی در اینجا مطرح می شود : چرا به رغم مهلک بودن این معادن آن ها را تعطیل یا حداقل تعمیر نمی کنند؟ پاسخ این سؤال بسیار روشن و صریح است. زیرا در جامعه سرمایه داری معدن جای تولید ارزش اضافی و مکان تولید سرمایه است. اینجا کارگر استثمار می شود و سود و سرمایه تولید می گردد. اینجا جای زاد و ولد سرمایه، شریان حیات سرمایه داری و عرصه ای از عرصه های بقای نظام بردگی مزدی است. معلوم است که سرمایه دار چنین جایی را تعطیل نمی کند. تعمیر آن نیز مستلزم صرف هزینه و بدین سان کاهش سود سرمایه دار است و سرمایه دار این کار را نیز نمی کند. جان کارگر هم اصلا برای سرمایه دار مطرح نیست. در مشرب سرمایه دار، علت وجودی کارگر فقط تولید سود است و چیزی هم که زیاد است کارگر است. کارگر به دنیا آمده است که سود تولید کند. در مرامنامه سرمایه مرگ کارگر مطلقاً پدیده قابل بحثی نیست. قرار نیست مورد اعتراض باشد. اصلاً بنا نبوده و نیست که هیچ تعجبی پدید آورد. معادن چین مخازن عظیم استثمار نیروی کار و تولید سرمایه اند. 70 درصد کل انرژی مورد نیاز بازتولید سرمایه اجتماعی چین از طریق معادن ذغال کشور تأمین می شود. در اینجا قلب سرمایه می تپد و خون به نظام سرمایه داری پمپاژ می شود. این که خیل عظیم کارگران قربانی می شوند رویدادی نیست که برای سرمایه قابل بحث یا تعجب آور باشد، کاملاً برعکس. آنچه سرمایه دار و دولت سرمایه داری را متعجب می کند همین تعجبی است که ما مطرح می کنیم. بسیار خوب، سرمایه داران و دولت سرمایه داری سود می خواهند و قربانی کردن جان کارگران در پای معبد سود کار متعارف و طبیعی و حتمی آن ها است. اما چرا کارگران به جان خود رحم نمی کنند و با این که به ریزش معدن ها یقین دارند، با این که بیش از هر کس دیگر خطر انفجار را لمس می کنند و ثانیه به ثانیه ار وحشت آن می لرزند، بازهم بی خیال در اعماق چند صد متری این قتل گاه ها کار می کنند و کوه عظیم سرمایه سرمایه داران را بلند و بلندتر می سازند؟ کارگران مجبورند این کار را بکنند. اگر نکنند از گرسنگی می میرند. آنان برای امرار معاش خود باید نیروی کارشان را بفروشند. کار کم خطرتر و راحت تری هم پیدا نمی کنند. نظام سرمایه داری حاضر به خرید نیروی کار آن ها در حوزه های دیگر، در جاهای با خطرات کمتر، نیست. آنان به همین دلیل ساده تن به مرگ می دهند. می دانند و بسیارخوب هم می دانند که در زیر آوار معدن دفن می شوند. اما همزمان این را نیز با قطعیت بیشتری می دانند که اگر کار در اعماق معادن مخروبه و مرگ آور را قبول نکنند به جای مرگ در زیر آوارهای معدن خودشان و همسرانشان و فرزندانشان از گرسنگی خواهند مرد. اما آیا کارگران هیچ راهی برای فرار از این اجبارمرگبار ندارند؟ آیا این گونه کارکردن و تن به مرگ سپردن سرنوشت مقدر و محتوم آن ها است؟ پاسخ ما در این مورد هم ساده است. هیچ چیز مقدر و محتوم و جبری نیست و، فراتر از این، کارگران می توانند چنان قدرت عظیم دگرگون کننده و تاریخسازی باشند که کل دنیای موجود را از پایه و اساس تغییر دهند و عالم و آدمی دیگر بسازند. کارگران چنین ظرفیتی دارند و می توانند این ظرفیت را عملی کنند. اما این کار در گرو مبارزه و سازمانیابی و آگاهی و جدال سازمان یافته و آگاهانه و متحد و هر چه سراسری تر علیه سرمایه داری است.
منبع: روزنامه های محلی سوئد نوامبر 2009
|