بیکاری و راه مبارزه با آن

بیکاری یکی از معضل های واقعی نظام سرمایه داری است که از ذات این نظام سرچشمه می گیرد و علت اصلی آن ربطی به راهکارها و سیاست های رژیم های گوناگون سرمایه داری ندارد. این راهکارها و سیاست ها فقط می تواند در شدت وضعف بیکاری و بیکار سازی ها تاثیر داشته باشد. علاج بیکاری در چهارچوب سرمایه داری توهمی بیش نیست. سرمایه برای کسب هرچه بیشتر سود و سودآوری و شرایط لازم آن یعنی گسترش سرمایه و پیش ریز وبازتولید آن راهی جز تشدید استثمار نیروی کار ندارد. یکی از راه های این تشدید استثمار، افزایش بارآوری کار از طریق استفاده از تکنولوژی پیشرفته است و معنی استفاده از تکنولوژی پیشرفته در چهارچوب سرمایه داری نیزچیزی جز بیکاری کارگران نیست. وقتی سرمایه دار برای راه سازی به جای بیل وکلنگ از ماشین های مدرن راه سازی استفاده می کند طبیعی است که تعداد زیادی از کارگرانی که تا دیروز جاده ر با بیل و کلنگ می کندند کار خود را از دست می دهند و بیکار می شوند. روشن است که اشکال از ماشین نیست و این نیاز سرمایه به سود بیشتر و انباشت سرمایه است که کارگر را بیکار می کند.

اما بیکاری به عنوان معلول گرایش ذاتی سرمایه، در شرایط و اوضاع گوناگون شکل های مختلف به خود می گیرد. مثل اگر سودآوری اقتضا کند سرمایه دار به سرعت از یک رشته تولیدی یا خدماتی به رشته دیگر می رود و خیلی راحت کارگران قبلی خود را بیکار می کند تا در رشته جدید تعداد کمتری کارگر قراردادی و ارزان تر استخدام کند. همچنین اگر دولت به عامل دست و پا گیری برای سودآوری سرمایه تبدیل شود نقش دولت در سرمایه گذاری کمتر می شود و درعوض نقش آن به عنوان تدارک کننده زمینه های لازم برای پیش ریز و بازتولید سرمایه، تقسیم کار، اداره بوروکراسی و تقویت ارتش و ماشین سرکوب برجسته تر می گردد. در اینجاست که خصوصی سازی پیش می آید. یکی از اهداف خصوصی سازی، ایجاد رقابت بین سرمایه داران است. اما همان گرایش ذاتی سرمایه به کسب سود هرچه بیشتر باعث می شود که سرمایه های بزرگ سرمایه های کوچک را زیر پا له کنند و خود تبدیل به کارتل ها و تراست های انحصاری بزرگ شوند. اینجاست که مرتب می شنویم فلان کارخانه ورشکست شده و کارگرانش بیکار. و دردآور در این میان آن است که این ستیز درون سرمایه رقابتی را هم به ما کارگران تحمیل می کند. ما نیز برای یافتن کار با یکدیگر رقابت می کنیم و همین رقابت است که تفرقه بین ما کارگران را تشدید می کند. کارگر بیکار با کارگر بیکار رقابت می کند و برای رفتن به سرکار نازل ترین شرایط کارفرما را می پذیرد و کارگر شاغل هم دودستی به کارش می چسبد و برای حفظ این کار تن به هر خفتی می دهد، غافل از این که این شتر بالاخره درِ خانه او نیز خواهد خوابید، به قول معروف آسیاب به نوبت.

تا اینجا بحث مختصری بود درباره علل بیکاری. ما در مقابل این پدیده سرمایه داری چه کار باید بکنیم؟ چه راهکاری برای زندگی و زنده ماندن داریم؟ چه کار کنیم برای آن که خانواده هایمان از هم نپاشند؟

اولین کاری که به نظر می رسد ایستادن و اعتراض کردن به بیکاری است. البته غیر از این هم نبوده است : به انبوه اعتصاب ها، اعتراض ها، تجمع ها، تحصن ها، راه پیمایی ها، جاده بستن ها و... نگاه کنیم، از کارخانه های قزوین وشمال و آذربایجان گرفته تا تهران و کردستان و لرستان و خوزستان و فارس و سیستان و خراسان و... اما واقعیت تلخ این است که این همه مبارزه جز یک سری دستاوردهای کوچک حاصل دیگری نداشته است و بازهم در بر همان پاشنه قدیم می چرخد. این مبارزات همه پراکنده بوده و ازهم جدا. حلقه های زنجیر این اعتراض ها از هم گسیخته بوده. برای آن که این همه اعتصاب و تجمع وتحصن و... دستاورد مهمی داشته باشداین حلقه های ازهم گسیخته باید به هم بپیوندند. ما اگر فقط در حد این کلی گویی بمانیم هنوز چیزی نگفته ایم. باید روشن کنیم که منظور ما از این حلقه های پراکنده کدام است؟ یا منظورفقط حلقه های پراکنده مبارزه علیه بیکاری است؟ در این صورت، باید پرسید که ایا بدون مبارزه با دیگر عوارض سرمایه داری می توان بیکاری را از میان برداشت یا دست کم آن را کاهش داد؟ پاسخ آشکار منفی است. بنابراین منظور از به پیوستن حلقه های پراکنده مبارزات کارگران فقط متحد ومتشکل کردن مبارزه علیه بیکاری نیست. اعتراض علیه بیکاری اگر با مبارزه برای حفظ کار و این یکی اگر با اعتصاب برای افزایش دستمزد و لغو قرارداد موقت و بیمه بیکاری و این ها اگر به مبارزه برای آزادی کارگر زندانی و... پیوند نخورند هیچ کدام به نتیجه مطلوب نخواهند رسید. تمام این حلقه های پراکنده مبارزه باید در یک ظرف تشکیلاتی سراسری متحد شوند و طبقه کارگر به صورت یک طبقه متشکل در مقابل سرمایه بایستد. تشکل واقعی کارگر حول مبارزه برای همین مطالبات است که شکل می گیرد و قوام می یابد و تکامل پید می کند. در این ظرف است که کارگران از مطالبات کوچک به مطالبات بزرگ تر می رسند. پویندگی و زندگی آن ها در این است که در یک تشکل سراسری متحد شوند. در این تشکل، یکی کار دارد و دیگری بیکار است و دنبال بیمه بیکاری، یک بخش می خواهد دستمزدش زیاد شود بخش دیگر می خواهد قرارداد موقت اش به قرارداد دائم تبدیل شود و الی آخر. ما همه این کارگران پشت به پشت هم می دهند و یک بار برای آوردن کارگران اخراجی به سرکار، باردیگر برای بیمه بیکاری، بارسوم برای لغو قرارداد موقت، و بارچهارم برای افزایش دستمزد مبارزه می کنند. پیداست که در این حالت نیروی کارگران برای رسیدن به هرمطالبه صدچندان می شود، و کیست که نداند در مبارزه طبقاتی نیروی متشکل هر طبقه است که تعیین می کند کدام طبقه پیروز است.

ما برای رسیدن به این تشکل سراسری که اساس آن از ضدیت با سرمایه داری نشات گرفته باشد از چه راه هایی باید گذشت، راهکارهای عملی ایجاد آن کدام است، و با چه رویکردهایی باید مرزبندی کرد؟ صرف داشتن تشکل کافی نیست. تشکلی که تا مغز استخوان با راه و روش های سرمایه عجین شده باشد خیزش های کارگری را دوباره در باتلاق سرمایه داری فروخواهد برد. نمونه بارز این تشکل ها اتحادیه های کارگری اروپا و آمریکا است که ظاهر میلیون ها کارگر در آن ها وجود دارند اما نه تنها در کنار کارگران نیستند بلکه در سر بزنگاه های مبارزه درست برضد کارگران عمل می کنند. طبیعی است که تشکلی که اساس آن در ضدیت با سرمایه داری و رابطه اجتماعی سرمایه شکل گرفته است باید با این گونه ها سندیکاها و اتحادیه ها که در چهارچوب سرمایه داری و رابطه اجتماعی سرمایه تلاش می کنند مرزبندی داشته باشد و این مرزبندی ر با حزب سازی های خارج از توده کارگرانیز حفظ کند.

در مورد راه های رسیدن به تشکل سراسری و ضدسرمایه داری طبقه کارگر نیز نباید کلی گویی کرد. به نظر می رسد که راه درست این باشد که کارگران ابتد در حوزه کاری و فعالیت خود حول مطالبات خود متشکل شوند و سپس این جمع ها و تشکل ها در ارتباط ارگانیگ با هم راه های پیوستن به یکدیگر و ایجاد تشکل سراسری را بکاوند و در این راستا کوشش کنند. اما واقعیت این است که هم اکنون آمادگی کارگران بیکار و اخراجی یا درمعرض بیکاری و اخراج درکارخانه های بحرانی و تعطیل یا در شرف تعطیل (مثل نیشکر هفت تپه) برای سازمان یابی بیشتر از کارگران شاغل (به ویژه کارگران رسمی) است، چرا که کارگران شاغل هرچه باشد شغلی دارند حال آن که کارگران بیکار و اخراجی یا آن ها که در معرض اخراج و بیکاری هستند حتی از کارقراردادی و پیمانی نیز محروم شده اند. سفره نان این کارگران خالی تر از سفره کارگران دیگراست، و خانواده هایشان به مرز طلاق و ازهم پاشیدگی و خودکشی نزدیک ترند و در موارد زیادی هم این مرز را درنوردیده اند. این واقعیت می تواند زمینه ساز ایجاد یک شبکه سراسری از کارگران فعال این کارخانه ها باشد. مرتبط کردن این کارگران فعال در جهت ایجاد یک شبکه سراسری و درعین حال طلب حمایت کارگران شاغل از این شبکه کارگران بیکار و اخراجی- کارهایی که خود می تواند زمینه ساز ایجاد هیئت موسس تشکل سراسری و ضدسرمایه داری طبقه کارگرباشد- وظیفه ای است که دست فعالان کارگری را می بوسد. مطالباتی که می تواند محور ایجاد این شبکه سراسری باشد به نظرمن عبارت اند از :

- بیمه بیکاری برای تمام افراد آماده کار، که نباید کمتر از حداقل دستمزد کارگران شاغل باشد.

- بازگشت به کار و ایجاد اشتغال برای کارگران بیکار و اخراجی

- لغو قراردادهای موقت

- کنترل کارگری و اداره کارخانه هایی که به هر دلیل تعطیل شده یا درشرف تعطیل اند.

سامانی

25/1/1387